خود-آفرینی یا همبستگی اجتماعی؟: مطالعه تطبیقی بین رمان طاعون و داستان نگران نباش

نویسندگان
دانشگاه گنبدکاووس
چکیده
مقالۀ حاضر با رویکردی بینارشتهای بر تطبیق میان رمان طاعون(کامو) و نگران نباش (مهسا محبعلی) متمرکز است. فرض این پژوهشآن است که یکی از نقاط تلاقیِ این دو داستان، بنمایههای اگزیستانسیالیستیِ بحران است؛ ریچارد رورتی مکاتب فلسفی را به دو دسته بزرگ تقسیم میکند: فلسفههای مبتنی بر همبستگی و فلسفههای مبتنی بر خودآیینی شخصی. اگزیستانسیالیسم مورد بررسی در این رمان در میانۀ تنش همبستگی و خودآفرینی شخصی جای دارد. فضای این دو متن بر یک وضعیت بحرانی شکل گرفته است: ماجراهای رمان کامو در یک «شهر طاعونزده» و رویدادهای داستان محبعلی در یک «شهر زلزلهزده» اتفاق میافتند. طاعون و زلزله سویههای نمادین دارند که بیانگر بحرانی اگزیستانسیالیستی در اعماق شهر/جهان است؛ به زبان یکی از شخصیتهای رمان کامو، هرکسی طاعون را در درون خود دارد، همانطور که در داستان نگران نباش، زلزله نه در زمین که در مغز آدمها لرزه انداخته. طاعون و زلزله تعیّنِ رابطۀ انسان و جهان است. به تعبیر کامو، جهان بیرون/شهر نسبت به معناهای ما بیاعتنا و خاموش است و کوششهای انسانی را ابتر میگذارد. پوچی در نگاه کامو هم عنوانیست برای بنیادیترین حالتِ جهان محتضر و هم نامی است برای بیهودگی تلاش انسان در راه غلبه بر این واقعیت بنیادین. عنوان داستان نگران نباش از همان آغاز به نوعی اضطراب اگزیستانسیالیستی در برابر این بیاعتنایی و مقاومتِ جهان اشارت دارد؛ جهان بیرونی/شهری که شخصیتهای داستان نگران نباش را احاطه کرده، جهان/شهری است که «سنت بزرگ/ ارزشهای انقلاب» از آن ناپدید شده، در مقابل، هیچ نظام معنایی جدیدی و غایات عینی جایگزین نشده است. انسان معاصر دیگر خود را در شهر بازنمیشناسد، نشانهها و دلالتهای انسانی از چهرۀ شهر پاک شده است. در نتیجه، هرگونه کُنش و تصمیم در مواجهه با این فضای شهری معلّق میماند. در رمان نگران نباش واکنشهایی همچون خودکشی، اعتیاد، فرار از شهر، خیالپردازی و غیره به این بیگانگی انسان و جهان اشارت دارند که برآمده از نوعی نیهیلیسم منفعل هستند: ناممکنشدنِ تصمیم. مادر که روزی چریک بوده الان در وسط زلزله مثل یک بزدلِ ترسو منفعل و ناتوان است. در فقدان قهرمانان اخلاقی، شادی(شخصیت اصلی داستان) حس میکند که ژان رنو(بازیگر سینمای هالیوود) به او چشم دوخته است،گویی او برای آن چشمهای خیالی زندگی میکند. برخلاف شخصیتهای داستان نگران نباش، دکتر ریو(قهرمان رمان طاعون) نه به نوستالژی آن سنت بزرگ پناه میبرد نه به متافیزیک آینده یا قهرمانان خیالی، او شهامت مواجهشدن با «لحظۀ کنونی»، با بحرانِ حاضر، را دارد؛ او «عصیان» میکند علیه اکنون: تصمیمگیری در شرایط ناممکنشدن تصمیم. در هر دو رمان، شخصیتها صرفا اسیر تنشهای فردی نیستند، بلکه آنها با بحران اگزیستانسیالیستی در زیست انسان معاصر مواجهاند. برخلاف رمان طاعون، شخصیتهای داستان نگران نباش نتوانستهاند از نیهیلیسم منفعل فرا روند. شخصیتهای این داستان ایرانی نمیتوانند فارغ از اسطورۀ قهرمانیگری، دست به مبارزه و مقاومت بزنند. بنابراین، اگر در رمان کامو، طاعون همچون «سرنوشت مشترک» موجب برانگیختنِ حس همبستگی میشود، شخصیتهای داستان محبعلی دچار نوعی فردیتِ اتمیزهشده هستند.
کلیدواژه‌ها

عنوان مقاله English

Self-Creation or Solidarity? : A Comparative Study Between The Plague and Don’t Worry

نویسندگان English

Aref Danyali
Fardin Jamshidimehr
Gonbad Kavous University
چکیده English

This article adopts an interdisciplinary approach to compare Albert Camus’s The Plague and Mahsa Mohebali’s Don’t Worry. The study posits that one of the points of convergence between these two narratives lies in their existentialist themes of crisis. Both texts are set against the backdrop of a critical situation: the events of Camus’s novel unfold in a "plague-stricken city," while those of Mohebali’s story take place in an "earthquake-stricken city." The plague and the earthquake carry symbolic dimensions, representing an existential crisis at the core of the city/world. As one of Camus’s characters remarks, everyone carries the plague within themselves, just as in Don’t Worry, the earthquake is not in the ground but in the minds of people. Both the plague and the earthquake symbolize the relationship between humanity and the world. According to Camus, the external world/city remains indifferent and silent to our meanings, rendering human efforts futile. Absurdity, in Camus’s view, is both a term for the fundamental state of a dying world and a name for the futility of human struggle to overcome this fundamental reality. The title Don’t Worry from the outset hints at an existential anxiety in the face of this indifference and resistance of the world. The contemporary individual no longer recognizes themselves in the city; human signs and meanings have been erased from its face. In Don’t Worry, reactions such as suicide, addiction, fleeing the city, and escapism point to this alienation between humans and the world, stemming from a kind of passive nihilism: the impossibility of decision-making. In the absence of moral heroes, Shadi (the protagonist) feels as though Jean Reno (a Hollywood actor) is watching her, as if she lives for those imaginary eyes. The characters in Don’t Worry have failed to break free from the myth of heroism and engage in struggle or resistance. Thus, while in Camus’s novel, the plague as a "shared fate" evokes a sense of solidarity, the characters in Mohebali’s story are trapped in an atomized and passive individuality: the simultaneous absence of self-creation and social solidarity.

کلیدواژه‌ها English

The Plague
Don’t Worry
existentialism
self-creation
solidarity
decision-making
- Hochberg, H(1965), “ Albert Camus and the Ethic of Absurdity”, in: Ethics, Vol.75,No.2, pp.87-102.
- Thomas, L.H(1956), “Albert Camus and the Christian Faith”, in: The Journal of Religion, Vol.36, No.4. pp.224-233.